خرید بک لینک
آه از پیــران پر مکر و دغـل آکسفوردی های زشت و بی عمل بی پدر های سیاسی حزب باد در لباس صدق چرکی و دمل اجنبی را می پرستند این گروه سست و بی تدبیر، ترسو از ازل چهره ها زشت و عبوس و قمطریر بی حیا بی ریشه کج بین و حول پیش دشمن شاد با ما تند و تیز مثل سرکه ضد شیرند و عسل فردو را بستند و سیمان ریختند علم را سدند جهال بطل تا ثریا گفت می تازد عجم نسل سلمانند بر بام قلل هفته ای هش روز با هشتن کنار حرف از عیش آمد و جنگ جمل رفت و آمد هر چه طولانی شود با دلار است و مزایا صد بغل احمدی روشن، رضایی ها یقین شهریارانند بر بام ملل ای خرفت پیر ای شاهی صفت حجتی داری شما بعد از اجل قبر تاریک است آقای رییس کار هرگز ناید از لات و هبل هان رجایی کو، بهشتی باهنر در شباهت مرد، اما نه، بدل بعد مرگ آیا شود تطهیر کرد برد بوی تند از سیر و بصل باز هم جولان حق و باطل است

برچسب: نویسنده: آناهیتا شریعتی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

می ترسم از خود یا رب نگاهی آشفته حالم غرق ملاهی امسال هم چون، سال گذشته تن خسته شد از کوه ملاهی صوم آمد و رفت در غفلت دل تجدید و مردود، کتبی شفاهی می شد نیاری یک بنده کمتر بود و نبودم صفر و سیاهی نه من طلبکار نه مادر و اب اسپرم دیگر می زد به جاهی حالا که هستم من پای بستم من زنده از تو خواهی نخواهی بگذار باشم در جمع خوبان با این بسیجی های سپاهی شیطان کوچک حتی بزرگش در کار حفرند هر لحظه چاهی یا رب من از او باما نترسم ترسم زیاران با رسم شاهی یا سرد یا گرم از یک مویزند مست از کباب مرغند و ماهی هر بار رفتند خندان بخارج گفتیم ای وای بازم کلاهی یاران مپاشید تخم دو رنگی ترسم بگیرید آتش بآهی.

برچسب: نویسنده: آناهیتا شریعتی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

صفحه بندی